گردوهای درخت گردوی حیاطش را میشمارد دخترک . یک ٬ دو ٬ سه ٬ چار ٬ پنج ٬ شیش ... " اَه ٬ باد که نمیگذارد . لرزه بر اندام شاخک ها و برگها می اندازد و شمارش مشکل میشود ". تا سیصدو بیست و هشت اش را شمرد . ازخودش پرسید : این همه گردو هست و من تنهام ؟ چنین فکری به ذهن اش رسید که کسی اگر وظیفه شناس بود و شمارش تعداد آلبالوهای کال و نرسیده و رسیده را به عهده می گرفت خیلی عالی می شد البته بدون باد .
اگر ناراحتی عصبی یا قلبی دارید کلیک نکنید . منبع به همراه عکس
حرفی برای گفتن نیست . هرکسی میتواند " آن طور که فکر میکند " زندگی کند . البته بلا مُنازع