تبليغاتX
پس تو ها
پس تو ها
ميخواهم پستوهايم را بگردم ، آنجا افكاري خاك خورده تلنبار شده است. حالا شما اسمش را بذارين مينيماليسم و يا حرفهاي كوتاه و يا هرحرف ديگري، چه فرقي ميكند؟
83/12/29

 

 

: با خاطرات سال ۸۳ وارد سال جدیدی میشویم که آینده اش نا معلومه

: با خاطرات سال ۸۳ وارد سال جدیدی میشویم که  بهارش  بو  داره

: میرویم تا صفحه ای دیگر باز کنیم .خوبه مگه نه ٫ یک صفحه سفید دیگر

و فعلا بدون رنگ و بدون متن

: من نیز چون شما خوشحالم

: شاد باشین و پیروز

: این سال جدید رو بر همه دوستان تبریک میگویم

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/28
 

 

هزار چهره پشت صورتش دیدم . ماه پشت ابر بود . شلیک یک گلوله کار را به اتمام رسانده بود . هنگام مردن گفت :هیچ کس کشته نمیشه مطمئن باشین

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/26
 

 تقدیم به کسی که اذییتش کردم

ازش میپرسه امروز چن شنبه است

میگه چارشنبه سوری.میپرسه چن شنبه سوری؟میگه مگه سوری٬ سه شنبه و دوشنبه و یکشنبه و

شنبه و جمعه داره ؟ آخ که حواسم نبود .  این زمونه اونقدر از آدم کار میکشه که  یادش میره چهارشنبه

سوری روز یکشنبه که نمیتونه باشه

پی نوشت :

... گاهی هم همین آدم  که دلخوشی نداره  یادش میره وقتی دلش خوشه . مردم آزار نباشه

 

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/25
 

 

آهان مطلب دیشبمو پیدا کردم . نگی خیلی خل ام من خیلی چل ام .نوشته بودم تا میخوره . شاد و شنگول میشه . خنده پشت سر خنده . ماچ و بوسه سرازیره تا دلت بخواد . پول پخش میکنه حسابی . همه رو دوس داره . از غم بگی٬ گریه امانشو میبرّه . یه حرفو چندین بار تکرار میکنه . وقتی هم میخواد بخوابه . میره خوابه ناز . گفتند این آبی که میخوره هم تلخه و هم حرام ! منکه دیدم اکثر ایناییکه میخورن خیلی هم آقان . تازه خانماشون هم خیلی  آقان

راستی چارشنبه سوری و ترقه بازار بر عمه همه مبارک

 

 

+ نوشته شده در 11 PM توسط پاتتا.
83/12/24

 

 

 

      خوبه آدمی چیزی بنویسه و دوباره پیداش نکنه . امراض اینترنتی همینه دیگه . شایدم من بیخودی میخواهم فعالیت کنم

 

 

+ نوشته شده در 11 PM توسط پاتتا.
83/12/23
 

 

          این   سخن   ز   من   نشود

          شسته  من خبر  نشود

          این خاک وطن نشود

         تادلم کفن نشود

 

       خوش باشیمو خوش خرامیم

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/22
 

 

روز چارشنبه هفته قبل رفت پیشش و گفت میخوایم بریم وان!  حاظری با مابیای؟. خنده اش گرفت . گفت بابا منظورم شهر وان ترکیه است . یه روز میمونیم بر میگردیم . گفت نی. ۱۲ ساعت با اتوبوس تازوندند  . و فقط ۵ ساعت وان بودن . اومدن بیرون سرما خورده بودن . خوش به حال ایرانی . حتما برای شکلات عسل رفته بودن اینهمه راهو

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/21
 

 

در یکی از ادارات جمهورمون جلسه بود و مرا هم بنام معتمد قبول کرده بودن ! بغل دوستان نا آشتا ( نا آشنا) قرار گرفتم . همسایه بغلی بوی بد دهانش از چند متری آزار دهنده بود چه برسد به سانتی مترش . تازه  میخواست درٍ گوشم  بگه که محیط زیست خیلی آلوده است . وقتی فهمیدم منظورش چیه . گفتم از خود به خودآ برسیم بهتره به نظرم . گفت آفرین و من خفه شدم .

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/20

 

 

توی ماشین نشسته بود و از سر کار خسته و کوفته برمیگشت خونه .توی خیابون یهو احساس کرد نور سبزقوی توی ماشین جرقه زد. بلافاصله صدای انفجار مهیبی به گوشش رسید . شیشیه عقب ماشینش هم ترکید .وسط خیابان هاج و واج ترمز کرد . نگاهی به دور ور  انداخت . دید همه اونو نگاه میکنن . بی خیال به راه خودش ادامه داد. گر چه عاشق چارشنبه سورییه ولی خیلی حالش گرفته شد . با خودش میگفت : آخه هر چیزی حدی داره  ترقه بازی با فرهنگ ما همخوانی نداره . آدمای احمق نمیتونن از یه سنت زیبا درست استفاده کنن . یا بهتره بگم سنت رو به باد میدن . خوبه ننه جان تو ماشین نبودن  و گرنه سکته رو زده بودن .

 

 

+ نوشته شده در 9 PM توسط پاتتا.
83/12/19

 

 

 توی هواپیما و همین امروز . دیدم چن تا روزنامه گذاشتن . گفتم بد نیست تو این مسیر یکساعته     مشغول باشم . تا رفتم یکی رو وردارم یه آقاهه حودود ۵۰-۶۰ ساله(تا من برسم)  سه چارتای باقیمانده شو باهم ورداشت . ومن برگشتم و فقط یکساعت راه مقصدو به آقاهه فکر کردم .پرواز -۴۴۵- ساعت ۳و۴۵ دقیقه تهران به ... الانم که خونه رسیدم معنی کارشو نفهمیدم. راستی این پروازم با یکساعت و چهل و پنج دقیقه تاخیر انجام شده بود

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/18
 

 

               صبر کن برای عید دیدنی حضورت میرسم . روز زنه زندگی مبارکه .انشا الله

               هشتم مارس / روز زن / مبارکه  بر همه زنان آزاده / واقع در اقصی نقاط جهان

                کلیپی تقدیم به تمام زنان مهربان و آزاده دنیا برای روز زن 

 

 

+ نوشته شده در 11 PM توسط پاتتا.
83/12/17
 

     

          با خودش گفت : مرگ ٬ شکستن نیست . شکفتن است. عینکت را روی بینی ات جابجا کن

 

 

 

 

+ نوشته شده در 8 PM توسط پاتتا.
83/12/16
 

نشستین گفتین و بر خواستین . دارم با پالتاک حال میکنم . گرچ بچه های نازی بخاطر ارتباط مرتبط خیلی زحمت کشیدن و خیلی . منکه حرف عبدالقادر بلوچو هیچ نفهمیدم . حسین درخشانم که تا الان غیبت صغری ست . شیر تو شیر شد الان . مردو زن قاطی شدن ! حیف نون . حیفه اینهمه زحمت تمدن جون . تنها کسی که حرفاشو شنیدم مجید زهری بود . ... منکه هیچ نتیجه ی نگرفتم . تاتاتاپ. کسی وارد گود شد . علیرضا گاهی میاد و گاهی نمیدونه چی به چیه. ای ای ای بابا. خانمو آقا . آقا و خانومم قاطی کردن ظاهرن. خب این همون چت رومه شلوغه دیگه . بعضی بچه ها کرم ریزن و بعضی ... خورشید خانم میاد و میگه من صحبتی ندارم با اینکه الان دستم پایینه........ آقا این داره افتضاح میشه ها ببین کی گفتم ....! ناصر عزیز منتظریم که صداتونو بشنویم . ....عزیزم صداتون نمیاد ... عبدالقادر بلوچ در خدمتتونیم . .....وسط حرفای بلوچ گنجشککی میاد و سلام مجدد داردو .... نفهمیدم چی به چی شد ...پانته آ جان میکرفون در خدمت شماست . ...صداش خوبه . و... در مورد کانون وبلاگنویسان شروع کرد و قطع شد ...ما قطع صدا و ... و آزادی بیان رو دفاع بکنیم ... و قطع صدا و ... جلب عضو وکه جو خوب و دوستانه است که ...ما ادعایی نداریم که .... وبلاگشهر ... خیلی خوبه این جلسه ... ه ه ه س. ت ت ت ث ث ث . .......... همین گرد همایی خیلی خودش خوبه و همینکه باهم حرف میزنیم خیلی خوبه ....علیرضا تمدن ... ادامه میدن .....قاصدک ۱۷ بفرمایید . خوشبینه و  ادامه میده و پیشنهاد میده که در مورد وبلاگ صحبت کنیم و چطوری وبلاگ خوبی بنویسیم و خوب حرف میزنه ایشون . و ناصر عزیز ....حرف نمیزنه . منتظر میمونی و صدایی نمیاد .

تا اینجاش من را بس

امیدوارم بچه ها مثل من نا امید نباشن .

اومدن و از قوانین فیزیکی که در ایرانه گفتن و قطع شدن نخاعی

ای بابا جون . علیرضا تمدن جان . آخه این چه ارتباطییه که فردا روز تماس نفهمیم که شیر که بود و شیر تو شیر کی؟

با برنامه جدید و دقیقتان شب به صبح میبرم

برای ارتباطی مجدد و برنامه ای هوشمند آماده شویم

 

+ نوشته شده در 9 PM توسط پاتتا.
83/12/15
 

                             چقدر راحت از همه اتفاقات رد میشویم  . چقدر؟ راحتانه ومغرورانه

               چقدر راحتیم ما

                                 چند عکس نابخشودنی!!  عبور اتومبیل از روی پسر بچه فقیر

                                                       و نگوییم که شب چیز بدیست !!!

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/14
 

من از لبخند ژکوند هنوزم چیزی نفهمیدم اگه حالیته بمنم بگو صواب داره البته ثوابم داره ها

 

لبخند

 اینم یه جور لبخنده ژکونده دیگه

 

+ نوشته شده در 8 PM توسط پاتتا.
83/12/12
 

 

خروسه میپره رو خاله مرغه . چهار ثانیه طول نمیکشه . میپره پایین . سرو گردنش رو راست میکنه و بادی به غبغب میندازه و ... قوقولی قوقو... مرغه میگه کاش کوسه بودی . ریش و پشم یه قِران

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/11
 

 

جلوی آئینه می ایستد

شخصی در روبرو ظاهر میشود

آه . این همان شخصی ست که هر روز باید جوابش دهم . تحملش کنم . شانه به سرش کشم . احمقانه ستایشش کنم . آه این همان شخص است . این همانیست که در مقابل  آئینه لبهاشو بالا میبرد تا زردی دندان هاشو ببیند . ابروهاشو جلوی آئینه تنظیم  میکند . موی دماغش رو شمارش میکند. تازه سعی میکند بفهمد شیشه روبروش موج دار نباشه . صورتش را اینور اونور میچرخاند تا ایراداته قیافه اش را رفع کند .اْه نکنه این منم . چقدر مغرورم و چقدر زشت .

 

 

+ نوشته شده در 8 PM توسط پاتتا.
83/12/10
 

         

            به یک کلام چائیدم

           <صبح>

           معنی دیگری دارد این کلمه

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
83/12/07
 

 

وقتی قرص اکس را توی جیبش گذاشت دل تو دلش نبود . با خودش گفت شب پنج شنبه است فردا هم که تعطیله . چه کیفی میکنم امشب . وارد اطاق خودش شد . بلافاصله قرص را بالا انداخت . بطرف دستگاه سی دی رفت . آهنگ قدیمی < انیمالز >پینگ فلوید رو پیدا کرد . یواش یواش میرفت تو حال ...  نمیدونم از کدام مسیر روحی پرتاب شد به اینجا که ... رفت توی آشپزخانه . دنبال کارد بزرگ میگشت . اونو پیدا کرد باز به اطاقش برگشت . بی اختیار زیپ شلوارش را باز کرد . آلت تناسلی پسرانه اش را بیرون آورد . سرش را گرفت و آنرا عین کش تمبان ننه اش بطرف بیرون کشید . کارد آشپزخونه را به اولین نقطه اتصال بدنش نزدیک کرد . بلافاصله آنرا از ته قطع کرد . خون همه جا را گرفت . از پنجره بیرون پرید و آلت تناسلی اش را پشت بام خانه پرتاب کرد ....الان توی بیمارستانه ۲۲۸ تختخوابیه . شایدم مرده باشه . آلتش را توی یک شیشه الکل برای وصل مجدد نگه داشته بودند تا ظهر  .  جمعه ۷/۱۲/۸۳

 

 

+ نوشته شده در 5 PM توسط پاتتا.
83/12/06
 

      ..................

       بی آنکه دیده بیند 

        در باغ

       احساس میتوان کرد

       در پیچ پیچ مخالف سرای باد

         برگی که بی شتاب

         بر زمین مینشیند

        .................

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.