تبليغاتX
پس تو ها
پس تو ها
ميخواهم پستوهايم را بگردم ، آنجا افكاري خاك خورده تلنبار شده است. حالا شما اسمش را بذارين مينيماليسم و يا حرفهاي كوتاه و يا هرحرف ديگري، چه فرقي ميكند؟
84/06/25
 

 

 

 

در بیرون قاب عکست حاضرم  و تو چشمانت را به آن دورترها دوخته ای٬ هنوز برای نگاهت لحظه ها را به انتظار فروخته ام . همه افکارم٬ عشق آویزانی است که بر گلوی برگی پاک ٬ رگه زده شده است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 4 AM توسط پاتتا.
84/06/22
 

 

 

اول عصایش وارد اتوبوس شد و بعد خودش و سپس زن تکیده وپیرش . با صدای لرزان اما بلندش گفت:  تو این اتوبوس عرق خوری پیدا میشود تا این ناموسمون رو بهش بسپاریم . مردی با موهای سرتاسر سپید٬  از ته اتوبوس بلند شد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2 PM توسط پاتتا.
84/06/18

 

 

 

 

بی پستوها هم میشود زندگی کرد . امتحانش کردین

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 6 AM توسط پاتتا.