تبليغاتX
پس تو ها
پس تو ها
ميخواهم پستوهايم را بگردم ، آنجا افكاري خاك خورده تلنبار شده است. حالا شما اسمش را بذارين مينيماليسم و يا حرفهاي كوتاه و يا هرحرف ديگري، چه فرقي ميكند؟
85/03/30
 

اندر باب بزرگان ۲

 

بو علي

 

بو علي شيخ الرئيس بن حسن بن علي ابن سينا در سال 370 هجري قمري در خرمثين از توابع بخارا زاده شد . در آنجا تحصيل علم كرد و در ده سالگي حافظ قرآن بود .پادشاه ساماني را در سيزده سالگي معالجه كرد و از كتابخانه گرانبهاي " نوح بن منصور" يا همان پادشاه ساماني ، بهره ها گرفت . سالش به چهارده نرسيده بود كه كتاب لغت عربي را به نگار آورد . بو علي پژوهشگري بر فراز سده ها و  در علوم " طب " " منطق " " فلسفه " احاطه بر محيط بود . عنفوان جواني را به مهاجرت پرداخت و از خراسان به اصفهان رفت و از آنجا به همدان مهاجرت  كرد. كه در آنجا به وزارت شمس الدوله رسيد .

نگاشته هاي مشهور بو علي عبارتند از : " قانون " شفا " الاشارات و التنبيهات " و ...يكصدوبيست تاليف ديگر

ابن سينا در سال 428 هجري قمري در همدان كنوني و حكمتانه سابق در گذشت .

تصوير آرامگاه ابو علي سينا در همدان

دمادم يك: لينكاي اين مطلب از خود مطلب خوندني ترند . 

  

+ نوشته شده در 0 AM توسط پاتتا.
85/03/29
 

 

کبریت بی خطر کبریتیست که سرش آغشته به گوگرد نباشد.

 

 

+ نوشته شده در 1 AM توسط پاتتا.
85/03/27
 

 

هر چقدر هم با نذری که برای پیروزی ایران به مسجد شیخ شهاب کرده باشی نمیتوانی پرتغال را ٬ پرتقال بیابی  . تقصیر از آنِ آبِ پرتقال باید باشد .

دمادم: کاش آب طالبی میخوردم و صد کاش وسط دو نیمه نمیرفتم دسشویی .

 

 

+ نوشته شده در 7 PM توسط پاتتا.
85/03/26
 

 

کفتر باز ماهر٬  تا آسمان را عاری از قرقی و عقاب و باز و شکارچی های دیگر تشخیص ندهد . کفتراشو پرواز نمیدهد .

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
85/03/26
 

 

پارتي بازي ، باند بازي، دوست بازي، خاله زنك بازي، اسم بازي ، شهرت بازي، خبرنگار بازي ، نويسنده بازي ، شاعر بازي ، رئيس بازي و... گريبانگير وبلاگها شده . چه بايد كرد كه وبلاگ نگاران بتونن "راحت بازي"  كنن ؟ اين سوال هيچ ارتباطي با جام جهاني فوتبال ندارد.

دمادم : تو با وبلاگت چقدر خودتي ؟

 

 

+ نوشته شده در 0 AM توسط پاتتا.
85/03/24
 

 

 

آلمانها با عنوان " میزبان " بد بازی نکردند . اما لهستان تنها تیمی باید باشه  که " جهانی " بازی کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در 11 PM توسط پاتتا.
85/03/24
 

 

این يكيشعبون استخوني اش  ! بقیه جریانات را خودتان از اون یکی پی گیر باشین .

 

 

 

+ نوشته شده در 1 AM توسط پاتتا.
85/03/18
 

 

فکر نکن که ندارمت !

میبینمت از زمانیکه تراکتورها

مابین آبی آب

تاشنهای شناور ساحل دریا

بیل میکوبند

بر نرمه ها

تا عضله های بی رمق ماسه را

از هم جدا کنند

 بتُن بریزند

که سایبانی بسازند

از برای من ٬ یا برای تو .

 با اینهمه

زیر آن سایه بان

لَختی درنگ هم کافیست

تا بوسه های شن و سیمان

قاطی شوند

با عطر باد

تا تو نرفتی از یاد .

 

  دمادم : وقتی دخترک میخواست شیشه های ماشینو بالا ببره میبینه " یکی معشوق با یکی  معقول !"  آویزان شیشه ان. دست نگه میدارد و منو صدا میکند میگوید میبینی : این "دو تا سیبِ نرسیده حرفای  دیگری میزنند"  منم تیلیک میکنم و عکسش را میگذارم اینجا . همه حرفا بوی پنیر لیقوان میدهد . نمیدهد؟

 

 

+ نوشته شده در 10 PM توسط پاتتا.
85/03/17
 

 

امشب فهمیدم که وجود آدمی عبارتست از مری٬ روده باریک ٬ روده زهرداردراز٬ ناف٬ نای ٬ که این "نای" با اون "نای و نی خودمون " مقداری هماهنگ نباید باشد. جیگر یا کبد! ٬ قلوه و دل که عبارت بهترش قلب بایدباشد ٬ آب پس ده و عن بیرون ریز ٬ "اَه اَه" چه بوی بدی میدهد .

 معده و اطراف و  اکنافشون٬ ستون فقرات ٬ دستا و پاها ٬ مغز ٬ مخچه٬ کله ٬ دیل یا همون زبان ٬ حلق و گوش و بینی ٬ اعصاب " البته که قسمت مغز و اعصاب با مغز و روان توفیر دارد "  دندون ٬ چشم ٬ موهای روی سرمون ٬ "کچل یا عنابی " سبیل و ریش ٬ انگشتان ٬ ابرو ٬ مژه ٬پستونا ٬ لگن خاصره ٬ مثانه ٬ جناقها ٬ کلیه ٬ خون ٬ رگها و سرخرگها و مویرگها ٬ پلاسما و پلاکتها ٬ ماهیچه ٬ استخوانها ٬ غضروف ٬ عنبییه ٬ خالها ٬ زخمها ٬ لبها ٬ لپ ها ٬ پیشانی ٬ چانه ٬ آرنج و زانو و مچها ٬ گلبولهایی از همه رنگ ٬ سیاهدانه ها٬ هموگلوبینها ٬ و هزارن پدید آمده یا نه آزموده به پدید.  "آدم نام دارد و بشر" !

شاید انسان جای دیگری محمل اختیار کرده بشاید  .

 

+ نوشته شده در 11 PM توسط پاتتا.
85/03/17
 

 

عنوان : (اردك هاي تر و تميز را بخوريم يا بگذاريم براي خودشان بچرند؟)

گردنه حيران آستارا بود

 من بودم  

و هزاران طوق و  راز مگوي طبيعت با هم در آميخته بود .

 

 

+ نوشته شده در 0 AM توسط پاتتا.
85/03/12
 

 

(دوران نامزدی) 

 در خواست : به تصویر داخل سینی مسی دقت بیشتری کنید. پسره به دختره میگه نگفتمت که نرو شه به خانه نیست؟ دختره رو بر میگرداند و فلاش زده میشود .عکاسخونه هم در همين رابطه بروز کرده است  . اون بالا ٬ دست راست ٬ لينك چارم .

دمادم!: مقداری در دادن آدرس عککاس خانا  اشتباهي شده بود ! تصحيح و مطابقت شد . معذرت

 

+ نوشته شده در 9 PM توسط پاتتا.
85/03/11
 

 

وقتی به دنیا آمد گریه کرد . وقتی از دنیا رفت برایش گریه کردند .

....................

به هیچ خندیدن

و به همه چیز خندیدن

عمل کودکی را مانِسته میماند

که سنه ی اندکی از عمرش را

رو به گذار 

" گذری "  کند  .

 

 

+ نوشته شده در 9 PM توسط پاتتا.
85/03/10
 

 

۴

زامانا آی زامانا      -     اُخی قویدوم کامانا

ئشکلر آرپا ییَر       -     آتلار حسرت سامانا

 

 آی زمانه ٬ تیر را به کمانم میگذارم ٬ زمانیکه خرها جو خورند و اسبان در حسرت کاه بمانند.

 

 

+ نوشته شده در 9 PM توسط پاتتا.
85/03/09
 

 ۱

 << بیر دَلی ٬ بیر قوییا داش آتار . مین عقللی چخاردانماز >>

 دیوانه ای، سنگي را به چاهي مي اندازد

كه هزار عاقل نميتوانند آنرا بیرون بیاورند .

۲

<<پیادا آتلییا گولمَسَه باغری چاتتار>>

اگر پیاده بر سواره نخندد دق مرگ میشود .

۳

<< باغمانین اَلی آغاشدا آلمییا چاتماز ٬ دییَر اودا دَدَم احسانیندا >>

وقتي دست باغبان به سيب بالاي درخت نميرسد ميگه اونم احسان بابام

دمادم:منبعد سعی میکنم گاه گداری ضرب المثل های ترکی را در قد و اندازه خودم در اینجا گذاشته و معنی کنم . ضرب المثل هاي تركي را معمولا با عنوان " آتالار سوزي" يعني " حرفاي پدربزرگان " ميشناسند . اگر ترجمه بهتری از اين ضرب المثل ها را دارید برایم بنویسید تا در اينجا و به نام خودتان درج كنم .  

 با سپاس از گيله مرد عزيز كه اولين نظر را دادند . اين يك نظر كمك حالمان میشود تا طي طريق كنيم .

 

 

+ نوشته شده در 5 AM توسط پاتتا.
85/03/08
 

 

بازرسی بدنی

و 

دوش فنگ .

 

 

+ نوشته شده در 7 AM توسط پاتتا.
85/03/06
 

 

هر "بخشی" از مخ آدمی که رشد بیشتری پیدا کند اکثر استعدادهایش در آن "بخش" شکوفاتر میشوند . دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید .

 

 

+ نوشته شده در 3 AM توسط پاتتا.
85/03/05
 

 

کلی هزینه واسم داشتی . دلار و ریال را نمیشناسم !! تومانم را بذار کف دستم

دمادم : * تومان * به زبان ترکی یعنی زیرشلواری

 

 

+ نوشته شده در 8 AM توسط پاتتا.
85/03/04
 

 

یعقوب خان هم در گذشت . البته صبح امروز درگذشته بود ولی دکتر های متخصص با سرم مخصوصی ٬ نفس کشیدنش را  به عصر امروز رساندند . مردی از قبیله خانان و فرمان دهندگان٬  از میان رعایا رخت بر میبندد . داستان زندگی اش گفتنی و شنیدنیست . در طلب فرصتی هستم که سرگذشت خانیکه هزاران هکتار زمین ٬ با دهها کارگر و باغاتی لبریز از گردوی کاغذی  و گیلاسی قرمز و نارنجی٬  رسیده تر از موقع مقرر ٬ و مقداری فندق سبز را دارد برایتان نقل کنم .  به روحش و به آبلیمویی که به فرزندش تزریق کرده بود درود میفرستم . روانش شاد٬ آدم با حالی هم بود .

دمادم : *یعقوب خان * یک اسم مجازی است . خان ما اسم دیگری دارد.

 

 

  

+ نوشته شده در 7 AM توسط پاتتا.
85/03/01
 

 

اره را بر تنه درخت سیب فرو کردند . دو راس بیشتر نبودند . شاید دو راس آدمی بودند که اره بر درخت سیب مینهادند . درخت حس غریبی کرد . چشمانش سریعا چرخی زد . بارهایش را شمرد " شاید بزرگانش چیزی برایش آموخته بودند "! با خودش گفت : یکصدوپنجاه و هفت لب غنچه دارم اکنون  .

 اره از دو طرف به حرکت در آمد قیژ و قیژ ... قیژ و قیژ. اما تنه آرام بود . اولین سیب ٬ بی مقدمه فرود آمد بر زمین . صدای گس اره ٬  گس تر میشد به خاطر فشار بیشترش بر درخت . دومین سیب هم فرو میریزد از تنه ٬ سومین سیب ٬ چارمین ٬ پنجمین ٬... صدمین ٬ و  اره بر پیکر سیب همچنان میتازد . تنه درخت سیب به لرزه افتاده بود اما آهی به زبان در نمیکرد  . مقداری از رگ و شاهرگهایش بریده شده بودند و اکثر لب غنچه هایش جدا شده بودند . آه و الامان ٬ چه صدای مهیبی دارد این اره ! سوهانی بر همه خواسته هایت باید باشد .

درخت فرو می افتد آرام و استوار . اما دخترک٬ یا " همان لب غنچه آخری " یا "غنچه زیبای مامان" ٬ هنوز آویزان است از تنه   


 دمادم يك : آتش به خرمن ميزنند؟

در اين نصفه شب بهاري اجبار به دمادم نگاري هم حال بخصوصي طلب ميكند  .بگذريم يا در دمامدم هايمان استوار باشيم ؟

 

 

 

+ نوشته شده در 6 AM توسط پاتتا.