گردوهای درخت گردوی حیاطش را میشمارد دخترک . یک ٬ دو ٬ سه ٬ چار ٬ پنج ٬ شیش ... " اَه ٬ باد که نمیگذارد . لرزه بر اندام شاخک ها و برگها می اندازد و شمارش مشکل میشود ". تا سیصدو بیست و هشت اش را شمرد . ازخودش پرسید : این همه گردو هست و من تنهام ؟ چنین فکری به ذهن اش رسید که کسی اگر وظیفه شناس بود و شمارش تعداد آلبالوهای کال و نرسیده و رسیده را به عهده می گرفت خیلی عالی می شد البته بدون باد .
اگر ناراحتی عصبی یا قلبی دارید کلیک نکنید . منبع به همراه عکس
حرفی برای گفتن نیست . هرکسی میتواند " آن طور که فکر میکند " زندگی کند . البته بلا مُنازع
دیروز ( پنج شنبه ) سازمان جهانی سلامت حیوانات ٬ اعلام کرده که آنفولانزای پرندگان در ایران شیوع پیدا کرده است . با این وصف بسیاری نذری دهنده گان ماه محرم از خورشت مرغ استفاده میکنند . که خوردنش هم ثواب در بر خواهد داشت و هم صواب ؟
همه روياها به خواب آدمي مجموع نميشوند . براي همين هم دخترك دنبال مگسي يا ملخي و يا پشه اي ميگشت تا انتقام روزمره گي هايش را ازش بگيرد . هوا چنان يخي شده بود كه تنها اين سوسمار را توانست به آغوش بگيرد . در زير بيست درجه سرماي بي گاز و نفت و آفتاب مشكين شهر و بقيه شهور .
سر باز میتواند در نُکِ عرشه کشتی بنشیند ٬ حال کند و یا ایستاده بمیرد . ولی هرگز اجازه ندارد در آب شور دریاچه ارومیه دنبال ماهی بگردد .
زمانی که زباله دان توالت خانه ات پر از پنبه خون آلود آمپولهای واریزی است چقدر به زندگی و سرشاری اش فکر میکنی .
آنکه اراده میکند که عَرَق سگی را با مزه فلفل تُند داخل حلقومش امتحان کند خیلی "روسی" است .
روایت است که در جایی غیر از کتب آسمانی ٬ خداوند فرموده است که من انسان را اینگونه زشت صفت و کریح و دغلباز و شیاد و آب زیر کاه و منفعت طلب و ... نیافریده ام .
آمد ٬ نگاهی کرد ٬ و رفت از زندگی
آنکه نظاره گر بود من بودم . آنکه تماشاگه بود ٬ زندگانی بود.
شکارچی می ایستد و نگاه تلخی می اندازد به پرنده ای که با نُکِ منقار شکاری اش ٬ در آن آسمان لایتناهی ٬ پروانه ای را شکار می کند . پروانه میمیرد . و "گویا" پرنده هم مُردنیست . این کل زندگیست .
یه مُخبر "موثق" و مسبوق به سابقه "لاکیفری" خبر رسانده است که : سالانه بين سه الی پنج ميليون قطعه ماهى قرمز ٬ بين پانزدهم اسفند تا پانزدهم فروردين كشته مى شوند . دخترک مجبور میشود که به فکر همه کشته شده گان باشد .


به من هم بگویید " ذبح زن " به کدامین گناه ٬ و به نام کدامین گناه ثبت جریده عالم شده است .
نگاهم اکنون به جایگاه تفتیده و خشکیست ٬ که زمانی دلداری ام میداد و "سرزمین" اش مینامیدم .
وقتی اسبم به شیهه می افتد ٬ درونم تهی میشود از آن همه کِرمهائیکه در دلم خانه کرده بود .
من از پشت کوچ ِ باغ ِ "دیده " ات عبور میکنم . و تو "داده" های گل رنگت را هرگز طلب نمیکنی .
کسی به پستویم در آمد و پرسيد چه سان با خودت دوام مي آوري ؟ گفتم با ركوع ، نه به قنوت واردم و نه به سجده ای حاذق.

صدام را به خاطر صد دامی که برای ما بوجود آورد اعدامش نکنید . صد "دام" پیش رویش بگذارید.
دمادم : چهار ساعت از پيشنهاد فوق نگذشته بود که اعلام شد صدام به دار مجازات آویخته شد .

اُلماز دِمَه ٬ اُلماز ٬ اُلماز
نگو نِمیشه ٬ نِمیشه که نِمیشه
اندر باب ترجمه ضرب المثلهای اصیل ترکی
امیر میگوید من میتوانم مُهر انتخابات را از روی شناسنامه پاکش کنم و تو میتوانی دوباره رای بدهی
پرنده ها ٬ از مترسک های مزرعه دلشاد نمیشوند . اما من دوستشون دارم چون مترسک ها تنهایی را احساس میکنند .