جلوی آئینه می ایستد
شخصی در روبرو ظاهر میشود
آه . این همان شخصی ست که هر روز باید جوابش دهم . تحملش کنم . شانه به سرش کشم . احمقانه ستایشش کنم . آه این همان شخص است . این همانیست که در مقابل آئینه لبهاشو بالا میبرد تا زردی دندان هاشو ببیند . ابروهاشو جلوی آئینه تنظیم میکند . موی دماغش رو شمارش میکند. تازه سعی میکند بفهمد شیشه روبروش موج دار نباشه . صورتش را اینور اونور میچرخاند تا ایراداته قیافه اش را رفع کند .اْه نکنه این منم . چقدر مغرورم و چقدر زشت .