تبليغاتX
پس تو ها
پس تو ها
ميخواهم پستوهايم را بگردم ، آنجا افكاري خاك خورده تلنبار شده است. حالا شما اسمش را بذارين مينيماليسم و يا حرفهاي كوتاه و يا هرحرف ديگري، چه فرقي ميكند؟
85/02/13
 

 

بر بالش غیظ ابروهایت 

 آفتاب غروب میکند 

 و بر وجد گونه های صورتی ات

مهتاب روشنی میپذیرد 

 غروب و روشنی را

 كه هر دو نا مطابق اند  .

پیراهن یوسف

و اندکی مانده به زلیخا

چقدر راه ٬  پیش رو داریم ؟

 شیرین و اندکی مانده به بیستون

فرهاد را هنوز کسی نچشیده است

و هنوز به بوسه ای امیدوار است این مرد نازنین  

مجنون اما ٬ جنس دیگری دارد .

زیتون اینجا بدرد میخورد

 برگ زیتون هم نجواي ديگري دارد

میان فریمهای رنگ دار و گاهی سیاه و سپید

لیلای تازه ای نیست .

نا مطمئن

راه به سوی غار آغاز میکند

غار و آغاز ؟

یا غار و یا غفار ؟

 یا غفور و یا رحیم و یا رحمان و یا ارحم و یا مرحوم

البته " مرحمت "

 نام زنی بود که در دیار ما

خوش درخشیده بود به ناز

 

                                                   

+ نوشته شده در 6 AM توسط پاتتا.