گفتی با من سخن خواهی گفت بابا
انتظارم به سر رسید
گیتارم را برداشتم
و در بکارت امید هایت
سبز نامی پیدا کردم
که به هیچ رو از رو نمی رفت
حتی احساس را
حس نمیکرد .
میبینی بابا
صدای نت های آن روز تعطیلی را
كه چقدر ساده بودند
این همان آهنگ رومئو و ژوليت نبود ؟
من مينوازم
و تو به " ربه كا " فكر ميكني .
میفهممت بابا