روز چارشنبه هفته قبل رفت پیشش و گفت میخوایم بریم وان! حاظری با مابیای؟. خنده اش گرفت . گفت بابا منظورم شهر وان ترکیه است . یه روز میمونیم بر میگردیم . گفت نی. ۱۲ ساعت با اتوبوس تازوندند . و فقط ۵ ساعت وان بودن . اومدن بیرون سرما خورده بودن . خوش به حال ایرانی . حتما برای شکلات عسل رفته بودن اینهمه راهو