سرش را به علامت تصدیق بالا و پائین برد . پرسید اسمت چیست ؟ پاسخ گفتم پاتتا . نگاهی بیخیال به پنجره کرد و دوباره پرسید منظورت چیه؟ پاسخ گفتم من منظوری ندارم اسمم پاتتاست . گفت پاتتا یعنی چی؟ پاسخ دادم به زبان فارسی میشود انفجار.پرسید اصل و نسبت ایرانیین . پاسخ دادم بله . پرسید اسم دیگری نبود روت بذارن ؟پاسخ دادم حتما نبوده آقا . پرسید اسم فامیلیت چیه؟ پاسخ دادم پور. گفت عجب آدمی شما رو زائیده. پرسیدم چطور مگه قربان. گفت من احمگتر از این نام نشنیدم . پرسیدم مرخصم ؟پاسخ داد آدم احمگی مثله شما خیلی وقته مرخصه . سوال کردم احمقتر یا احمگتر ؟ فرمودن فرقی به حالتون نمیکنه.
پس من مرخصم فعلا
شکرا و جزیلا ْ