من صدای کهکشانها را احساس میکنم . اگر باور نمیکنی ٬ گوش واستا . در سکوت مطلق بمان و
چشمانت را ببند . آرام باش و نقطه ایکه تو را به این کرانه متصل کرده را دریاب . این نقطه کجاست؟
من هم نمیدونم باور کن . ولی همه داریم روی همون نقطه غوطه میخوریم خوبه که من دارم احساس
میکنم ولی نمیفهمم .
عجیبه ما ها (من و تو) هیچ حالیمون نیس که این کرانه هستی چقدر بیکرانه ... چقدر بیکران ؟
توی دلم آرزو داشتم فیلمبردار بودم و یه مورچه رو روی زمین پیدا میکردم و زوم میکردم روش . حرکت
میکردم از کوچکترین جاندار زمین و آرام آرام از جو خارج میشدم . نگاهی دیگر از زمین بوجود میامد .
ول میکردم این وجودمو داخل تاریکی فضا . میرفتم دورتر دور و دورتر . این کره خاکیمون رو به اندازه توپ
پینگ پونگ که میدیدم وا میستادم . و دنباله خودم میگشتم . من کجام ؟ ............؟؟ چشمامو
از دوربین جدا میکردم . سرم را بالا میبردم . بالاتر از حد محسوب . اونطوریکه گردنم درد بگیره از اینهمه
بالا بردنش . اونوقت میفهمیدم من تازه در اول راه خلقتم . دوباره سفرم را آغاز میکردم . هنوز
مورچه رو دارم ؟ کره زمین شده اندازه یک شار ! ممالک رو که نه . خود کره گم میشه ظاهرا . من تازه
رسیدم به اول مجموعه شمسی . اووووووه . برا من که عجیبه دوربین اونم از این نوع پیدا کنم .
تازه خیلی موندیم تا برسیم به خلقت دیگرچیزا. هی تو زور بزن که آدمه موفقی هستی و پولت از ایادی
وا مونده از پدر بزرگت از مال پدر بزرگ بنده بیشتره !
من هنوزم اون بالا منتظرت میمونم.