تبليغاتX
پس تو ها
پس تو ها
ميخواهم پستوهايم را بگردم ، آنجا افكاري خاك خورده تلنبار شده است. حالا شما اسمش را بذارين مينيماليسم و يا حرفهاي كوتاه و يا هرحرف ديگري، چه فرقي ميكند؟
84/01/16
 

 

 

 امروز ٬ اینجا و در این مکان .

باغبانی مُرد.

باغبان وقتی مُرد که

شکوفه های هلو و زرد آلوی باغش

زیر برفی گران ماندند و یخ زدند

گویا بهار سر نمیرسد . گویا زمستان نمیرود . گویا فصلها گسیخته شدند بی مهار از هر نوع تسلیم.

وقتی باغبان را دیدم امروز . چشمانش گِرد بود و حدقه چشمانش پر از نعمت اشک بود و شاید عشق.

صورتش کم خون بود  .  و خودش داغان  . آخر تاریکی بود امروز . گفت :فهمیدی چی شد ؟ گفتم نه .

گفت زَد . پرسیدم کی زد ؟ چی رو زد ؟  گفت :نعمت خدا این برف نازنین ٬ همه شکوفه های زیبای

باغ مرا یخ زد . هلو یخ زد . زردآلو یخ زد . شاید آلبالو هم یخ زده باشد .آلوچه هم یخ زده شاید امروز !

 و من امشب اکنو ن ٬  اینجا ٬  و در این مکان .  تنها .  از شام غریبان  مرد باغبان باز می آیم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 0 AM توسط پاتتا.