کاسه پر از شدن است

 

 

 

 

همیشه ی خدا دخترک روی این دو کلمه "نقش"و"نقشه" خیلی اذیت میشود . آیا این دو همیشه در لابلا و دربلندای درختان سپیدار زندگی جاری خواهند ماند؟ ترسیم است و تقریب و یا به رسم مُرَقّم تعقیب . روبه صفتانی با سه دُم بر پشت و زبانی از حلال و حرام نیازموده غیبت کنند و آش پشت پا برایت درست کنند و بگویند ما "هخامن " خواسته بودیم ایشان گاو مقدس هندویی تشریف داشتند آنهم از نوع دهاتی اش . آدمی هم که زود باور مینماید میگوید "احسنت" کاش این گاو "استرالیایی" بود . میدانید که گاوها به سکس و لاطائلاتش فکر نمیکنند و فقط عمل میکنند

دخترک هنوز هم به" نقش" فکر میکند که اسم مصدر " نقاش " است و "نقشه" .

 

 

 

دالی بود ٬ من بودم

شب بود ٬ من ترسیدم

 

 

 

        آدمی که متولد میشود ! یک پاش لب گوره و ضمنن مواظبه كه موهايش سپيد نشه

 

 

 

 

"دخترک"به زور با "خودش" کنار می آمد . مجبور شد "دخترک" را بشکند تا "خودش" مدیون بماند.

 

 

 

 

ديگي كه درآن برايت آبگوشت درست ميكنند٬ همان ديگيست كه در آن كلّه سگي را بجوش آورده بودند

 

 

 

 

وقتی بلاگرولینگ تحریممان میکند همه وبلاگهای ایرانی تسلیم میشوند و خاموش

 

 

 

 

آدمی اجازه این را دارد که اشتباه بکند و راحت باشد *

  

ادامه نوشته

 

 

نان خشک ٬ و مقداری آب بی آهک برای زنده ماندن آدمی کافی مینماید .

 

 

 

ادامه نوشته

 

 

عینکی رو که تازه خریده بود روی دماغش بالاو پایین کرد و خیلی خوشش آمده بود که سر صبحی شوهر همسایه گفته بود  :چطوری خانم دکتر . روز به این زیبایی را تا هنوز نچشیده بود . اولین روز عینکی شدنش بود . به سوپر محله رفت تا "قاتق" بخرد . بقال محله گفت : خانم مهندس غیر از "قاتق" چیز دیگری لازم ندارن . دسته عینکش را تکانی داد و گفت : نه مرسی . داخل آشپزخونه خانه که شد ظرفای نشسته رو دید . در یخچال رو باز کرد کلم قرمز و کاهو و گوجه و خیار و هویج و سس و خیلی مرتبطات را برای درست کردن سالاد گذاشت روی اُپن آشپزخونه  . همه رو خُرد کرد و توی کاسه بلوری بزرگ ریخت . دسته جارو برقی را برداشت و مشغول جارو کردن شد . احساس کرد عینکش اذییتش میکند . آنرا از روی دماغش برداشت  و گذاشت روی اُپن ٬ بغل ظرف کریستالی پر از سالاد . گفت من تو رو میشناسم تو یک عینکی و من کارگر خانه.

کُرک و پَرَش ریخته شدن به هم . 

 

 

 

کاشکی پدر بزرگ برای تنفس گاز ضد آسمش میومد خونه ی ما ولی مزاحم سیگار کشیدنم نمیشد

 

 

 

شبانگاهِ روز "چارشنبه ای" را نظاره گرم که چطور مقابل بامداد روز "پنجشنبه ای" ذبح میشود

 

 

 

بچه ها لطفن بی صدا

 پاییز را که تازه آمده است" بخش " کنین .