هیس ! صدا نباشه . بذار گوش واستم . صدای دعوا میاد از همسایه . امان از این صدای موتور یخچال

 

 

 

 

 

 

 

 

راننده تاکسی ازش پرسید میتونی از ششتا  هلو یه دونه موز انتخاب کنی ؟

 

 

 

 

                                       

                                 

 پسرک نفهمید که این همان بابکیست که با اعراب میانه خوبی  نداشت یا اسم پسرشان شاید بابک باشد!  بابک خرمدین هم وارد گود انتخابات ریاست جمهوری شد ؟ آره ؟

 

 

 

 

 

 

  اومد بغل دستش . و آرام  پرسید حواست هست ؟ گفت : حواسم هست ولی دلم جای دیگریست .

 

 

 

 

 

 

 

 

شب داشت زباله های خونه رو میذاشت بیرون٬ که متوجه شد از کیسه زباله یه روده باریک و دراز مرغ آویزونه .مکثی کرد ٬ و باخودش گفت : حتما امشب مهمونی باید باشه " مهمونی گربه ها "   کیسه رو که بیرون میذاره فکری به کله اش میزنه . نکنه گربه ها همگی حالیشون باشن مرغها تو شکمشون روده دارن  . اونم یه روده دراز  و باریک! و شاید خوشمزه . کیسه زباله را به خانه برمیگرداند تا منتظر زنگ سپور ٬ در فردا صبح باشد .

 

 

 

 

 

 

 

نشست تا تاریکخونه کله کم مخشو وارسی کنه. رفت توی کتابخونه اش تا در مورد "انتخابات" مقاله ای چیزی پیدا کنه . یک جا دید یک واژه نامه ای افتاده . سریع رفت سراغش وصفحه الفش را یافت و دنبال کلمه مورد نظرش گشت . در مقابل کلمه نوشته شده بود : هه هه ! انتخابات فاعل نیست . لطفا دنبال یک کلمه دیگر بگردید . رفت تامعنی فاعل را بیابد . یافت . درمقابلش نوشته شده بود :مفعول بیواسطه!  به فکرش خطور کرد حتما این یک واژه نامه قدیمی بوده . بیرون زد تا قاط نزنه.