میهمانشان بود . اسمش مهین بود . مقداری هم میهن پرست بود . "مَه جبین" هم درخانه شان کار میکرد البته تلفظ فارسی اش باید ماه به جبین باشد . " پان ترکها " هر شب در مسجد محل نماز میگذارند تا آمریکا به ایران حمله کند . میگویند آنموقع ما ترکای ایران و ترکیه و آذربایجان شوروی رو هم میریزیم و بساط عرق خوری و دیسکو بازی راه میندازیم و کلی باهم به زبان مادری حرف میزنیم . میگویم جسارت است تقصیر از بولبرینگ منه ؟ یا شعر قشنگ حیدربابای شهریار ! خدای را   اسم آریایی بولبرینگ را نمیدانم بگویید تا به زبان ننه و دده جانمان ترجمه کنم . احرافِ کُرد و بلوچ و عرب و فارس و لر را نفهمیده  رد میشوم .

 

 

                                   

گربه‌ دخترک صاحب دو نوزاد گربه شده بود  . یکی عمر باقی داشت و دیگری طعمه گربه نره همسایه شد . دخترک وقتی متوجه شد که گربه نره همسایه ، نوزاد  گربه خانه شان را خورده ، تعجب کرد و مقداری غم خورد  ولی چیز دیگری نخورد .

 

 

 

 

داشت غرق میشد . کلی حُباب خورد تا از هوای بیرون معنی دیگری داشته باشد .اما وقت هم تنگ بود .

 

 

 

 

 

خیلی از دربهای رُب ها و آبلیموها و کمپوتها و تن ماهی های امروزی دیر باز میشن یا اصلا باز نمیشن

مفعول و یا فاعلش نگهدارنده ها باید باشند . ایستهای مورد دار یا ناوارد

 

 

 

 

 

 

بهنام زنگ زد حمید هم زنگ زد سپیده هم زنگ زد. نسترن گفت : سالتان پر بار . نیکداد گفت :خاله جان تابستونی افتادیم خونه تون . رضا اشرفی هم که همیشه خدا زنگ میزنه و میگه آدرس وبلاگت را گم کردم  لطفا دوباره برایم بگو . گاهی هم ایمیل میزنه . پیرانشهر که بودند "زمان جنگ "گویا ایشون بیسیمچی شان بودند . بیسیمچی دیده بان توپخانه

غفار برای روز جمعه برنامه ریخته که بیرون شهر باشیم  اشرف و مادرش با آق صمد صبح زود باید اینجا باشند  نیما هم با مادرش می آید . محمود هم هست شاید پویا هم باشد از پریا خبر ندارم که میاد یا نه؟  ننه مرضیه با ناهید حتما میان. حاج آقا هم با عصایش خواهد بود

کلی آدم فردا بیرون از تمدن شهری خواهند زیست جاده ها خالی خواهند بود  لطفا آهسته برانید و محیط زیست را آلوده نکنید . سی نفر خاطره خواهیم بود . سی نفر از جمع کسر کنید ضربدر مقداری حال و هوای تازه کنید ... پوچی را تقسیم به نفس کنید و نتیجه را ایمیل فرمائید .

 

 

 

 

 

اگر سربازی با دستبند بر کمر وارد شود ، نتیجه چه خواهد بود   ؟

 

 

 

 

 

با شنیدن بوق کرناوار موتورسیکلت خودش را در خیابان کم عرض گم کرد و به طرف پیاده رو پرتاب شد .

بعدها که اعصابش انبساط یافت دوباره در خیابان بود . برای عشقش شعر می سرود  و سوت میزد .

 تا اینکه صدای سوت افسر را شنیدکه به پیکانی ایست داد .  "ایست" !!!

افسر به پیکانی گفت : لاطائلی در گذر از عمق خیابان است .

 پیکان ایستاد و آن لاطائل رد همه عالم شد .

 

 

 

 

مسافر از باغبان  پرسید : چند گل راهه تا شهد اقاقی فاصله دارم ؟ باغبان گفت : دو شاپرک .

مسافر به راه میشود و اقاقی رنگ به رنگ میشود تا ناموسش متزلزل نشود .

 

 

 

 

 

 

خیلی مخ آدمی باید بزرگ باشد    لطفن و اصرارن ، مریضای قلبی و عصبی و بچه های زیر هیجده

 سال روی لینک معرفی شده  کلیک نکنن . شکرن و جزیلن

 

 

 

 

 

 

اندکی تدبیر کن

و

اندکی دیگر بار