: با خاطرات سال ۸۳ وارد سال جدیدی میشویم که آینده اش نا معلومه

: با خاطرات سال ۸۳ وارد سال جدیدی میشویم که  بهارش  بو  داره

: میرویم تا صفحه ای دیگر باز کنیم .خوبه مگه نه ٫ یک صفحه سفید دیگر

و فعلا بدون رنگ و بدون متن

: من نیز چون شما خوشحالم

: شاد باشین و پیروز

: این سال جدید رو بر همه دوستان تبریک میگویم

 

 

 

 

هزار چهره پشت صورتش دیدم . ماه پشت ابر بود . شلیک یک گلوله کار را به اتمام رسانده بود . هنگام مردن گفت :هیچ کس کشته نمیشه مطمئن باشین

 

 

 

 تقدیم به کسی که اذییتش کردم

ازش میپرسه امروز چن شنبه است

میگه چارشنبه سوری.میپرسه چن شنبه سوری؟میگه مگه سوری٬ سه شنبه و دوشنبه و یکشنبه و

شنبه و جمعه داره ؟ آخ که حواسم نبود .  این زمونه اونقدر از آدم کار میکشه که  یادش میره چهارشنبه

سوری روز یکشنبه که نمیتونه باشه

پی نوشت :

... گاهی هم همین آدم  که دلخوشی نداره  یادش میره وقتی دلش خوشه . مردم آزار نباشه

 

 

 

 

 

آهان مطلب دیشبمو پیدا کردم . نگی خیلی خل ام من خیلی چل ام .نوشته بودم تا میخوره . شاد و شنگول میشه . خنده پشت سر خنده . ماچ و بوسه سرازیره تا دلت بخواد . پول پخش میکنه حسابی . همه رو دوس داره . از غم بگی٬ گریه امانشو میبرّه . یه حرفو چندین بار تکرار میکنه . وقتی هم میخواد بخوابه . میره خوابه ناز . گفتند این آبی که میخوره هم تلخه و هم حرام ! منکه دیدم اکثر ایناییکه میخورن خیلی هم آقان . تازه خانماشون هم خیلی  آقان

راستی چارشنبه سوری و ترقه بازار بر عمه همه مبارک

 

 

 

 

 

      خوبه آدمی چیزی بنویسه و دوباره پیداش نکنه . امراض اینترنتی همینه دیگه . شایدم من بیخودی میخواهم فعالیت کنم

 

 

 

 

          این   سخن   ز   من   نشود

          شسته  من خبر  نشود

          این خاک وطن نشود

         تادلم کفن نشود

 

       خوش باشیمو خوش خرامیم

 

 

 

 

روز چارشنبه هفته قبل رفت پیشش و گفت میخوایم بریم وان!  حاظری با مابیای؟. خنده اش گرفت . گفت بابا منظورم شهر وان ترکیه است . یه روز میمونیم بر میگردیم . گفت نی. ۱۲ ساعت با اتوبوس تازوندند  . و فقط ۵ ساعت وان بودن . اومدن بیرون سرما خورده بودن . خوش به حال ایرانی . حتما برای شکلات عسل رفته بودن اینهمه راهو

 

 

 

 

در یکی از ادارات جمهورمون جلسه بود و مرا هم بنام معتمد قبول کرده بودن ! بغل دوستان نا آشتا ( نا آشنا) قرار گرفتم . همسایه بغلی بوی بد دهانش از چند متری آزار دهنده بود چه برسد به سانتی مترش . تازه  میخواست درٍ گوشم  بگه که محیط زیست خیلی آلوده است . وقتی فهمیدم منظورش چیه . گفتم از خود به خودآ برسیم بهتره به نظرم . گفت آفرین و من خفه شدم .

 

 

 

 

توی ماشین نشسته بود و از سر کار خسته و کوفته برمیگشت خونه .توی خیابون یهو احساس کرد نور سبزقوی توی ماشین جرقه زد. بلافاصله صدای انفجار مهیبی به گوشش رسید . شیشیه عقب ماشینش هم ترکید .وسط خیابان هاج و واج ترمز کرد . نگاهی به دور ور  انداخت . دید همه اونو نگاه میکنن . بی خیال به راه خودش ادامه داد. گر چه عاشق چارشنبه سورییه ولی خیلی حالش گرفته شد . با خودش میگفت : آخه هر چیزی حدی داره  ترقه بازی با فرهنگ ما همخوانی نداره . آدمای احمق نمیتونن از یه سنت زیبا درست استفاده کنن . یا بهتره بگم سنت رو به باد میدن . خوبه ننه جان تو ماشین نبودن  و گرنه سکته رو زده بودن .

 

 

 

 

 توی هواپیما و همین امروز . دیدم چن تا روزنامه گذاشتن . گفتم بد نیست تو این مسیر یکساعته     مشغول باشم . تا رفتم یکی رو وردارم یه آقاهه حودود ۵۰-۶۰ ساله(تا من برسم)  سه چارتای باقیمانده شو باهم ورداشت . ومن برگشتم و فقط یکساعت راه مقصدو به آقاهه فکر کردم .پرواز -۴۴۵- ساعت ۳و۴۵ دقیقه تهران به ... الانم که خونه رسیدم معنی کارشو نفهمیدم. راستی این پروازم با یکساعت و چهل و پنج دقیقه تاخیر انجام شده بود

 

 

 

 

               صبر کن برای عید دیدنی حضورت میرسم . روز زنه زندگی مبارکه .انشا الله

               هشتم مارس / روز زن / مبارکه  بر همه زنان آزاده / واقع در اقصی نقاط جهان

                کلیپی تقدیم به تمام زنان مهربان و آزاده دنیا برای روز زن 

 

 

 

     

          با خودش گفت : مرگ ٬ شکستن نیست . شکفتن است. عینکت را روی بینی ات جابجا کن

 

 

 

 

 

نشستین گفتین و بر خواستین . دارم با پالتاک حال میکنم . گرچ بچه های نازی بخاطر ارتباط مرتبط خیلی زحمت کشیدن و خیلی . منکه حرف عبدالقادر بلوچو هیچ نفهمیدم . حسین درخشانم که تا الان غیبت صغری ست . شیر تو شیر شد الان . مردو زن قاطی شدن ! حیف نون . حیفه اینهمه زحمت تمدن جون . تنها کسی که حرفاشو شنیدم مجید زهری بود . ... منکه هیچ نتیجه ی نگرفتم . تاتاتاپ. کسی وارد گود شد . علیرضا گاهی میاد و گاهی نمیدونه چی به چیه. ای ای ای بابا. خانمو آقا . آقا و خانومم قاطی کردن ظاهرن. خب این همون چت رومه شلوغه دیگه . بعضی بچه ها کرم ریزن و بعضی ... خورشید خانم میاد و میگه من صحبتی ندارم با اینکه الان دستم پایینه........ آقا این داره افتضاح میشه ها ببین کی گفتم ....! ناصر عزیز منتظریم که صداتونو بشنویم . ....عزیزم صداتون نمیاد ... عبدالقادر بلوچ در خدمتتونیم . .....وسط حرفای بلوچ گنجشککی میاد و سلام مجدد داردو .... نفهمیدم چی به چی شد ...پانته آ جان میکرفون در خدمت شماست . ...صداش خوبه . و... در مورد کانون وبلاگنویسان شروع کرد و قطع شد ...ما قطع صدا و ... و آزادی بیان رو دفاع بکنیم ... و قطع صدا و ... جلب عضو وکه جو خوب و دوستانه است که ...ما ادعایی نداریم که .... وبلاگشهر ... خیلی خوبه این جلسه ... ه ه ه س. ت ت ت ث ث ث . .......... همین گرد همایی خیلی خودش خوبه و همینکه باهم حرف میزنیم خیلی خوبه ....علیرضا تمدن ... ادامه میدن .....قاصدک ۱۷ بفرمایید . خوشبینه و  ادامه میده و پیشنهاد میده که در مورد وبلاگ صحبت کنیم و چطوری وبلاگ خوبی بنویسیم و خوب حرف میزنه ایشون . و ناصر عزیز ....حرف نمیزنه . منتظر میمونی و صدایی نمیاد .

تا اینجاش من را بس

امیدوارم بچه ها مثل من نا امید نباشن .

اومدن و از قوانین فیزیکی که در ایرانه گفتن و قطع شدن نخاعی

ای بابا جون . علیرضا تمدن جان . آخه این چه ارتباطییه که فردا روز تماس نفهمیم که شیر که بود و شیر تو شیر کی؟

با برنامه جدید و دقیقتان شب به صبح میبرم

برای ارتباطی مجدد و برنامه ای هوشمند آماده شویم

 

 

                             چقدر راحت از همه اتفاقات رد میشویم  . چقدر؟ راحتانه ومغرورانه

               چقدر راحتیم ما

                                 چند عکس نابخشودنی!!  عبور اتومبیل از روی پسر بچه فقیر

                                                       و نگوییم که شب چیز بدیست !!!

 

 

من از لبخند ژکوند هنوزم چیزی نفهمیدم اگه حالیته بمنم بگو صواب داره البته ثوابم داره ها

 

لبخند

 اینم یه جور لبخنده ژکونده دیگه

 

 

 

خروسه میپره رو خاله مرغه . چهار ثانیه طول نمیکشه . میپره پایین . سرو گردنش رو راست میکنه و بادی به غبغب میندازه و ... قوقولی قوقو... مرغه میگه کاش کوسه بودی . ریش و پشم یه قِران

 

 

 

 

جلوی آئینه می ایستد

شخصی در روبرو ظاهر میشود

آه . این همان شخصی ست که هر روز باید جوابش دهم . تحملش کنم . شانه به سرش کشم . احمقانه ستایشش کنم . آه این همان شخص است . این همانیست که در مقابل  آئینه لبهاشو بالا میبرد تا زردی دندان هاشو ببیند . ابروهاشو جلوی آئینه تنظیم  میکند . موی دماغش رو شمارش میکند. تازه سعی میکند بفهمد شیشه روبروش موج دار نباشه . صورتش را اینور اونور میچرخاند تا ایراداته قیافه اش را رفع کند .اْه نکنه این منم . چقدر مغرورم و چقدر زشت .

 

 

 

         

            به یک کلام چائیدم

           <صبح>

           معنی دیگری دارد این کلمه

 

 

وقتی قرص اکس را توی جیبش گذاشت دل تو دلش نبود . با خودش گفت شب پنج شنبه است فردا هم که تعطیله . چه کیفی میکنم امشب . وارد اطاق خودش شد . بلافاصله قرص را بالا انداخت . بطرف دستگاه سی دی رفت . آهنگ قدیمی < انیمالز >پینگ فلوید رو پیدا کرد . یواش یواش میرفت تو حال ...  نمیدونم از کدام مسیر روحی پرتاب شد به اینجا که ... رفت توی آشپزخانه . دنبال کارد بزرگ میگشت . اونو پیدا کرد باز به اطاقش برگشت . بی اختیار زیپ شلوارش را باز کرد . آلت تناسلی پسرانه اش را بیرون آورد . سرش را گرفت و آنرا عین کش تمبان ننه اش بطرف بیرون کشید . کارد آشپزخونه را به اولین نقطه اتصال بدنش نزدیک کرد . بلافاصله آنرا از ته قطع کرد . خون همه جا را گرفت . از پنجره بیرون پرید و آلت تناسلی اش را پشت بام خانه پرتاب کرد ....الان توی بیمارستانه ۲۲۸ تختخوابیه . شایدم مرده باشه . آلتش را توی یک شیشه الکل برای وصل مجدد نگه داشته بودند تا ظهر  .  جمعه ۷/۱۲/۸۳

 

 

 

      ..................

       بی آنکه دیده بیند 

        در باغ

       احساس میتوان کرد

       در پیچ پیچ مخالف سرای باد

         برگی که بی شتاب

         بر زمین مینشیند

        .................