در یکی از ادارات جمهورمون جلسه بود و مرا هم بنام معتمد قبول کرده بودن ! بغل دوستان نا آشتا ( نا آشنا) قرار گرفتم . همسایه بغلی بوی بد دهانش از چند متری آزار دهنده بود چه برسد به سانتی مترش . تازه میخواست درٍ گوشم بگه که محیط زیست خیلی آلوده است . وقتی فهمیدم منظورش چیه . گفتم از خود به خودآ برسیم بهتره به نظرم . گفت آفرین و من خفه شدم .
+ نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۲/۲۱ ساعت 10 PM توسط پاتتا
|