شب داشت زباله های خونه رو میذاشت بیرون٬ که متوجه شد از کیسه زباله یه روده باریک و دراز مرغ آویزونه .مکثی کرد ٬ و باخودش گفت : حتما امشب مهمونی باید باشه " مهمونی گربه ها "   کیسه رو که بیرون میذاره فکری به کله اش میزنه . نکنه گربه ها همگی حالیشون باشن مرغها تو شکمشون روده دارن  . اونم یه روده دراز  و باریک! و شاید خوشمزه . کیسه زباله را به خانه برمیگرداند تا منتظر زنگ سپور ٬ در فردا صبح باشد .