.......................... داشت خفه میشد . جورابهاشو در آورد . . ......................
ای آقا ! یک نفر داشت خفه میشد . احساسش این بود که گردنش در یه مقدار پائین تر از زانوشه .
همین
+ نوشته شده در ۱۳۸۴/۰۲/۱۸ ساعت 12 AM توسط پاتتا
|
.......................... داشت خفه میشد . جورابهاشو در آورد . . ......................
ای آقا ! یک نفر داشت خفه میشد . احساسش این بود که گردنش در یه مقدار پائین تر از زانوشه .
همین